سيد محمد باقر برقعى

412

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

شيخ ( 1343 - ) حاج شيخ حسين زينليان ، فرزند محسن ، كه براى شعر خود تخلّص « شيخ » را برگزيده بود ، در شهر تاريخى همدان در خانواده‌اى متوسّطه الحال و تهىدست قدم به عرصهء حيات گذاشت و در همان شهر نشو و نما كرد و در مكتب سواد خواندن و نوشتن آموخت و از كودكى تن به كارگرى داد تا در معيشت ، مددكار خانواده باشد و نزد عبافروشى در سراى گمرك به شاگردى اشتغال ورزيد و تا پايان عمر در اين شغل بپاييد ، چندان‌كه به « شيخ عبايى » شهرت يافت و خود در شعر طنزگونه‌اى گويد : تا به كى در همدان ساكن گمرك باشى ؟ * آخر ، اى شيخ ! تو را وعده به جاى دگر است روز و شب در پى تيمار تن و خواب و خورى * مگر اين عرصهء دنياى تو اصطبل خر است جمله ياران و رفيقان تو رفتند و هنوز * بر سرت باز هواى طلب سيم و زر است دم‌به‌دم مىرسد از هاتف غيب تو ندا : * توشه بردار عزيزم ! كه به وقت سفر است شيخ عبايى دربارهء زندگى خود چنين مىگويد : « از سن دوازده‌سالگى در سراى گمرك همدان نزد تاجر اصفهانى از قرار سالى سه تومان شاگرد بودم . شب‌ها نزد حاج ملّا محمّد ، كه از مفسّرين بود ، در مسجد كوچك جولان مشغول تحصيل بودم و پس از كسب سواد به انجمن ادبى همدان در مدرسهء زنگنه نزد آقا ميرزا حبيب اللّه خوشنويس ، كه معلّم فرزندان امير افخم شورينى بود ، راه يافتم . شبى در انجمن گفتند كه « آرد » و « كارد » را در شعر بياوريد من هم اين‌گونه گفتم :